همه چیز!!!!!!

باباطاهر همدانی «بابا طاهر عریان»

بابا طاهر

باباطاهر همدانی، معروف به «بابا طاهر عریان»، عارف، شاعر و دوبیتی‌سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری(سده ۱۱م) ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده‌است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده‌اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده‌است.

از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته‌است.

در شهر خرم‌آباد بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا طاهر است.

آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده‌است. در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده‌است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ مورخه ۲۱/۲/۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده‌است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده ‌است.

 آرامگاه بزرگان و ادیبان جوار مزار بابا طاهر

مقبره بابا طاهر

برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیده‌اند عبارت‌اند از: محمد ابن عبدالعزیز از ادبای قرن سوم هجری، ابولفتح اسعد از فقهای قرن ششم، میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده سیزدهم و مفتون همدانی از شعرای قرن چهاردهم.

ترانه‌ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌است.

دو قطعه و چند غزل با گویش لری و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر وی است. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است.

باباطاهر عریان همدانی مسلک درویشی و فروتنی او که شیوه عارفان است سبب شد تا وی گوشه گیر گشته و گمنام زیسته وتفصیلی از زندگانی خود باقی نگذارد فقط در بعض کتب صوفیه ذکری از مقام معنوی و مسلک ریاضت و درویشی و صفت تقوی و استغنای او آمده است . آنچه از سوانح و زندگانی وی معلوم است ، ملاقاتی است که گویا میان او و طغرل اولین شاه سلجوقی در حدود سال چهار صدوچهل وهفت درهمدان اتفاق افتاد و از این خبر بدست می آید که دوره شهرت شیخ اواسط قرن پنجم و ظاهراً تولدش اواخر قرن چهارم بوده است . باباطاهر از سخنگویان صاحبدل و دردمند بوده و نغمه هائی که شاهد سوز درونی است سروده و نیز رسالاتی بعربی و فارسی تالیف نموده است . از آن جمله مجموعه کلمات قصاریست بعربی که عقاید تصوف را در علم و معرفت و ذکر و عبادت و وجد و محبت در جمله های کوتاه و موثری بیان میکند. عمده شهرت باباطاهر در ایران بواسطه دوبیتی های شیرین و موثر و عارفانه اوست . از خصوصیات این رباعیات آنکه با وزن معمولی رباعی کمی فرق دارد و نیز در لغتی شبیه بلغت لری سروده شده و از این لحاظ آنها را در کتب قدیم «فهلویات » نام داده اند. در تمام رباعی های ساده و موثر شاعر یاد از وحدت جهان و دورافتادگی انسان و از پریشانی و تنهائی و ناچیزی و بی چیزی خود کرده از هجران شکایت نموده و حس اشتیاق معنوی خود را جلوه داده است . باباطاهر در همدان دار فانی را وداع گفته و در همان شهر مدفونست . (تاریخ ادبیات شفق ). هدایت گوید:
طاهر عریان همدانی نام شریفش باباطاهر است ، از علما و حکما و عرفای عهد بوده است و صاحب کرامات و مقامات عالیه و این که بعضی او را معاصر سلاطین سلجوقیه دانسته اند خطاست . وی از قدمای

مشایخ است معاصر دیالمه بوده و در سنه ۴۱۰ ه' . ق. بوده قبل از عنصری و فردوسی و امثال و اقران ایشان رحلت نموده ، رباعیات بدیع و مضامین رفیع بزبان قدیم دارند. گویند رسالات از آن جناب مانده و محققین بر آن شروح نوشته اند. )مجمعالفصحاء(

مولف راحة الصدور آرد: شنیدم که چون سلطان طغرل بک به همدان آمد از اولیا سه پیر بودند: باباطاهر و باباجعفر و شیخ حمشا، کوهی است بر در همدان آن را خضر خوانند بر آنجا ایستاده بودند، نظر سلطان بر ایشان آمد، کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصر الکندری پیش ایشان آمد و دستهاشان ببوسید. باباطاهر پاره ای شیفته گونه بودی او را گفت ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟
سلطان گفت :آنچ تو فرمایی ، بابا گفت : آن کن که خدای می فرماید، آیة: ان اللّه یامر بالعدل و الاحسان . سلطان بگریست و گفت چنین کنم بابا دستش بستد و گفت : از من پذیرفتی ؟ سلطان گفت : آری ، بابا سر ابریقی شکسته که سالها از آن وضو کرده بود در انگشت داشت بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت : مملکت عالم چنین در دست تو کردم ، بر عدل باش ، سلطان پیوسته آن در میان تعویذها داشتی و

 چون مصافی پیش آمدی آن در انگشت کردی . اعتقاد پاک و صفای عقیدت او چنین بود و در دین محمدی صلعم ازو دین دارتر و بیدارتر نبود. (راحةالصدور صص 9۸ - 99). ادوارد برون در جلد دوم تاریخ ادبیات خود این داستان را آورده است . مرحوم رشید یاسمی در مقدمه ای که بر دیوان باباطاهر چاپ مرحوم وحید نگاشته است ، پس از نقل متن عبارت راحةالصدور چنین آرد: این سفر طغرل در حدود ۴۴7 یا ۴۵۰ ه' . ق. اتفاق افتاده است هرچندکلمه پیر در این عبارت راحةالصدور ممکن است اشاره بمقام ارشاد باباطاهر باشد نه کثرت سن لکن از طرز مکالمه او با طغرل و از تقدمی که بر دو رفیق خود در خطاب پادشاه یافته است ، میتوان سن او را متجاوز از ۵۰سال دانست ، و از این قرار تولدش در آخر قرن چهارم هجری واقع میشود و تحقیق ذیل این حدس را تایید میکند: در میان ملل مختلفه معروف است که در هر هزار سال بزرگی ظهور میکند. به عقیده زردشتیان از سه بذری که زردشت پراکنده در اوقات معین سه دوشیزه بارور شده و هر یک معصومی خواهند زاد. نخستین را نام هشداراست که در آغاز هزارک نخستین ظهور میکند و دو دیگر هشدارمه که در ابتدای هزارک دوم طلوع خواهد نمود. سه دیگر سوشیوش است که در آغاز هزارک سوم پیدا میشود. این شخص جهان را بپاکی و کمال میرساند. اعتقاد به ظهور بزرگی در راس هر هزار سال از معتقدات ایرانیان قدیم است و مسیحیان از آنان اقتباس کرده اند... در ایران بعداز اسلام هم عدد هزار دارای اهمیت خاص بوده و در امثال آمده است که بعد از هزار شماری نباشد و ناصرخسرو گوید:
آنچه شمار است جمله زیر هزار است .
خاقانی شروانی راجع به ظهور بزرگی در راس هر هزارک فرماید:
گویند که هر هزار سال از عالم
آید بوجوداهل وفائی محرم
آمد زین پیش و ما نزاده ز عدم
آید پس از این و ما فرورفته بغم .
باباطاهر در دوبیتی «الف قدم که در الف آمدستم » خود را یکی از آن بزرگان معرفی کرده است . البته مبدء این حساب هزار سال را نباید منحصراً تاریخ هجری دانست زیرا خاقانی در قرن ششم بگذشتن آن اشارت کرده است ، و چون از تاریخ هجری بگذریم متوجه تاریخ میلادی میشویم . با مختصر حسابی کشف می شود که اول دسامبر سال ۱۰۰۰ مسیحی با آغاز محرم ۳9۱ ه' . ق. مصادف بوده است از این قرار تولد بابا در الف میلادی و در سال ۳9۰ یا ۳9۱ ه' . ق. واقع شده و از این تاریخ تا عبور طغرل از شهر همدان (۱۰۵۵ و ۱۰۵۸ م .) پنجاه و پنج یا پنجاه و هشت سال میشود.

کراماتی که از بابا نقل میکنند در افواه بسیار است ...لکن باید گفت که قصه فرورفتن وی در حوض آب منجمد برای کسب علوم ظاهراً توجیهی است که از عبارت «امسیت کردیاً و اصبحت عربیا» کرده اند و این عبارت در مقدمه مثنوی به ابن اخی ترک ارومی ملقب به حسام الدین که مولوی کتاب خود را باستدعای او مدون کرده منسوب است و در نفحات الانس جامی آن عبارت را به ابوعبداللّه بابویی منتسب کرده اند و قصه ترسیم بابا شکل نجومی را در روی برف و حل مشکل خواهرزاده منجم خود همچنین منسوب به باباافضل کاشانی است . قبر باباطاهر در سمت غربی شهرهمدان و امروز طوافگاه اهل دل است . (مقدمه دیوان باباطاهر چ وحید دستگردی بقلم رشید یاسمی چ ۳ تهران ۱۳۳۱ ه' . ش .). مولف نزهةالقلوب آرد: همدان از اقلیم چهارم است ... و در او مزارات متبرکه مثل قبر حافظ ابوالعلای همدانی و باباطاهر دیوانه و شیخ عین القضاة و غیره . (نزهة القلوب چ لیدن ج ۲ ص ۷۱). بعضی نظر به این دوبیتی که به باباطاهر منسوب است او را شیعی اثناعشری میدانند:
از آنروزی که ما را آفریدی
به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت
ز مو بگذر، شتر دیدی ندیدی .
از هشت و چار مراد دوازده امام است . ادوارد براون آرد: از شعرائی که بسیاری از اشعار خود را بلهجه خاص خود سروده اند باباطاهر عریان است (که رباعیات خود را به لهجه همدانی یا به لهجه لری انشاد کرده است ) رباعیات باباطاهر در بسیاری نقاط ایران سر زبانهاست .
باباطاهر را ممکن است برنز ایران خواند. مقدار زیادی از محبوبیت باباطاهر بی گمان بسبب سادگی افکار او و نزدیک بودن لهجه او به فارسی صحیح و روانی کلام و آهنگ دلنشین الفاظ و سادگی وزن و بحر متحدالشکل آن است (بحر هزج مسدس محذوف ). (تاریخ ادبیات برون ج ۱ چ علی پاشا صالح صص ۱۳۱ - ۱۳۲).
آقای مجتبی مینوی ، در مجله دانشکده ادبیات سال چهارم شماره دوم آرد: دوبیتیهای به بحر هزج مسدس که بنام فهلویات مشهور است در فارسی دارای مقامی خاص و رتبه ای بلند است و با آنکه گویندگان بسیار مانندبندار رازی و محمد مغربی و صفی الدین اردبیلی و محمدصوفی مازندرانی (و بسیار کسان که نام آنها را هم نمی دانیم ) چنین دوبیتی ها سروده اند در این میدان نام باباطاهر عریان بیش از همه سرایندگان بر زبانها افتاده است بطوریکه هر چه دوبیتی هست غالباً آنرا به باباطاهر لر همدانی منسوب می سازند، و تشخیص این که کدامین یک از باباطاهر و کدامها از دیگرانست همان اندازه دشوار است که تشخیص رباعیات خیام از رباعیهای دیگران که باو نسبت داده شده است . امر دیگری که موجب مزید اشکال در تعیین گوینده این دو بیتیها شده است این که اغلب نویسندگان نسخ باقتضای ذوق عامیانه خود و بعلت بی اعتنائی به حفظ کردن بی تبدیل و تغییر آثار خامه قدما نتایج افکار نویسندگان را به زبان عصر خود درآورده اند و هر لفظ مشکلی را تغییر داده اند و در مورد فهلویات ، آنها را بزبان ادبی نزدیکتر ساخته اند چنانکه نمی توان دانست اصل آنها به لهجه کدام ولایت بوده و نمی توان از روی اینها خصوصیات لهجه آن ولایت را تدوین کرد.
کاملترین نمونه این منقولات پرتصرف و مجموعه های دوبیتی های مختلف المنشاء و متعلق به لهجه های دور از یکدیگر که یکجا گردآمده و به باباطاهر نسبت داده شده است ، آن چاپی است که به اهتمام مرحوم وحید دستگردی دو بار در طهران منتشر شده است که شاید کتابی باشدخواندنی ولیکن از لحاظ دانستن اشعار باباطاهر و از لحاظ وسیله ای برای مطالعه لهجه محلی همدان بکلی بی فایده است پس یافتن نسخه های قدیم معتبر و بی تصرف (یاکم تصرفی ) از این دوبیتیها و انتشار دادن آنها بهمان صورت اصلی فایده مزدوجی دارد که هم معرف لهجه است و هم تعیین میکند که لهجه گوینده آنها چه بوده . درباره احوال و زندگانی باباطاهر عریان نمی خواهم اینجا داخل شوم چون مطالب تازه ای در این خصوص ندارم که بگویم و آنها که دسترس به کتابهای منتشر شده درباره او دارند میدانند که در راحةالصدور (چ اوقاف گیب ۱9۲۱ م . ص 9۸ تا 99) حکایت شده است که سلطان طغرل در همدان بزیارت باباطاهر رفت و او سر لوله ابریق خود راشکسته انگشتری وار بر انگشت طغرل نهاد. و باز میدانند که یک نفر از ظرفای عصر ما از این حکایت استنباط کرده است که چون باباطاهر در این سال لااقل پنجاه شصت سال داشته است لابد در حدود ۳9۰ هجری متولد شده بوده است :
«الف قدم که در الف آمدستم » مرادش این بوده است که در سال هزارم میلادی بدنیا آمده ام ! وبه این اعتبار باباطاهر هم از معادله تواریخ ملل مطلع بوده ، هم سال ولادت خود را خوب میدانسته و هم باندازه ای در شعر سرودن دقیق بوده است که حساب او مو نمیزند!
از این بگذریم . اینجا قصد بنده نقل متن دوقطعه و هشت دوبیتی منسوب به باباطاهر است که روی نسخه ای بالنسبه قدیم بی آنکه دیگر خودم در آن تصرفی کرده باشم . این نسخه مجموعه ایست بشماره ۲۵۴۶ در موزه قونیه (یعنی بر سر مزار مولانا جلال الدین بلخی معروف به مولای روم ) که تاریخ ۸۴۸ ه' . ق. دارد. ابیات در آنجا با حرکات نوشته است و من برای آنکه در چاپ دیگر تغییری در آن راه نیابد چنان نوشته ام که کلیشه کنندش . این نقل را بقدری که از عهده برآمده ام طابق النعل بالنعل شبیه باصل نوشته ام جز از یک حیث ، که در اصل بخط نزدیک به نستعلیق بود و من به شیوه نسخ نقل کرده ام . متن چنانکه از دو مورد که لفظ «کذا» روی کلمات آن گذاشته ام معلوم میشود خالی از غلط نیست ولیکن قصد من نقل کردن بی تصرف بوده است و ازوست :
غزل
چه خوش بی مهربونی ازدو سربی
که یک سر مهربونی دردسر بی !
اگر مجنون دل شوریده ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بی !

دلا در عشق تو صد دفترستم

که صد دفتر ز کونین ازبرستم

منم آن بلبل گل ناشکفته

که آذر در ته خاکسترستم

دلم سوجه ز غصه وربریجه

جفای دوست را خواهان ترستم

مو آن عودم میان آتشستان

که این نه آسمانها مجمرستم

 

رباعیات بابا طاهر

چرا آزرده حالی ای دل ای دل 
همه فکر و خیالی ای دل ای دل
بساجم خنجری دل را برآرم 
بوینم تا چه حالی ای دل ای دل

*****

مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل 
بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم فتی خونت بریجم 
بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل

 


رباعیاتغزل

دلا در عشق تو صد دفترستم 
که صد دفتر ز کونین ازبرستم
منم آن بلبل گل ناشکفته 
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه ز غصه وربریجه 
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان 
که این نه آسمانها مجمرستم
شد از نیل غم و ماتم دلم خون 
بچهره خوشتر از نیلوفرستم
درین آلاله در کویش چو گلخن 
بداغ دل چو سوزان اخگرستم

 

قصیده

بتا تا زار چون تو دلبرستم 
بتن عود و بسینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی 
به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم 
همی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم 
وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت 
که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا 
یکی بی سایه نخل بی‌برستم
نه خور نه خواب بیتو گویی 
به پیکر هر سر مو خنجرستم