همه چیز!!!!!!

کار ، استعداد و آموزش

کار ، استعداد و آموزش

عوامل بسیار زیادی در یافتن یک شغل و موفقیت در آن ، مؤثرند. دو عامل اساسی در میان این عوامل ، آموزش و استعداد هستند که در صورتی که در برنامه ریزی های فردی و اجتماعی به آنها بی توجه باشیم ، زیان های زیادی را متوجه جامعه و اعضای آن کرده ایم و از سوی دیگر ، در منابع انسانی جامعه (به عنوان مهم ترین سرمایه آن) نیز اتلاف صورت گرفته است. در این نوشته، نگاهی کوتاه به رابطه : استعداد ، آموزش و اشتغال خواهیم داشت و تأکید می کنیم که این ، نگاه مختصر است و بحث درباره این موضوع ، بسیار گسترده تر و نیازمند مباحث جامع تر است.

استعداد

درباره استعداد و مفهوم آن می توان با نگاهی به منابع مختلف به تعاریف متعددی دست یافت. ما نیز در این جا برای آغاز بحث به تعریف این مفهوم به عنوان یکی از مفاهیم اساسی مطرح در این مقاله ، اشاره می کنیم. فرانک برونو ، استعداد را «توانایی بهره بری فوری از آموزش ، تعلیم یا تجربه در یک محدوده مشخص از عملکرد»1 می داند. شفیع آبادی نیز استعداد را «توانایی بالقوه ای که فرد را برای انجام دادن کار ، آماده می کند»2 دانسته است.

مقصود از قابلیت یا استعداد ، امکاناتی است که تصویر کلی آن در خلقت هر مخلوقی به صورت بالقوه ، موجود است؛ ولی فعلیت یافتن و یا تحقق تمام یا قسمتی از آن، منوط به حصول فرصت مناسب است. امرِ بالقوه ، چیزی است که ممکن است بر حسب مساعدت و یا عدم مساعدت شرایط ، فعلیت پیدا کند یا نکند و در صورت فعلیت یافتن ، به تمامی، تحقق یابد یا به طور ناقص و همچنین کیفیت تحقّقش بسته به شرایط ، در موارد مختلف ، متفاوت باشد.3 با نگاهی به مطالب ذکر شده می توانیم این گونه نتیجه گیری نماییم که:

1 . استعداد ، یک توانایی بالقوه است که در وجود هر انسانی به ودیعه نهاده شده است؛

2 . این توانایی بالقوه برای شکوفایی و بروز خود ، نیازمند شرایط و بستر مناسب است و چه بسا در صورت فراهم نیامدن امکانات و شرایط مناسب ، هرگز بروز نیابد.

3 . می توانیم این توانایی بالقوه را به دو دسته عمومی و اختصاصی تقسیم کنیم. به این صورت که توانایی های عمومی ، در میان تمام انسان ها مشترک است و البته بسته به اشخاص مختلف ، دارای شدت و ضعف است و توانایی های اختصاصی نیز آنهایی هستند که در بین انسان ها متفاوت و گوناگون اند و همه انسان ها از آن برخوردار نیستند.

آموزش

دومین مفهومی که این مقاله به آن توجه دارد ، مفهوم آموزش (تعلیم و تربیت) است. البته ما در این جا آموزش4 را از زاویه اشتغال و استعداد ، مورد بررسی قرار خواهیم داد.

درباره رابطه تعلیم و تربیت و استعداد ، می توانیم به دو نکته اساسی اشاره نماییم : نکته اوّل ، این است که ترتیب ، خود ، ابزاری است برای رشد و شکوفایی استعداد ها. به طور مثال ، در تعریفی از تربیت ، آن را «پرورش دادن ، یعنی به فعلیت درآوردن استعداد های بالقوه و درونی در یک شخص»5 بیان کرده اند ، به طوری که با مراجعه و مطالعه اهداف نهاد «آموزش» در جهان ، متوجه خواهیم شد که یکی از اهداف اساسی در همه نظام های آموزش و پرورش ، همانا رشد و شکوفایی استعداد های فراگیران است.

از سوی دیگر ، نظام تعلیم و تربیت در هر جامعه ای ، تربیت کننده نیروی انسانی6 مناسب مورد نیاز بخش های مختلف جامعه است و یکی از مهم ترین ابعاد و انواع برنامه ریزی آموزش در هر سازمانی ، برنامه ریزی نیروی انسانی7 است که شامل: برنامه ریزی برای تربیت عموم کارکنان ، اعم از کارگران نیمه ماهر تا کاردان ها ، مهندسان ، دکترها ، معلّمان ، استادان و سایر متخصصان است. بنا بر این ، ملاحظه می شود که برنامه ریزی نیروی انسانی، مستقیما با برنامه ریزی اقتصادی در ارتباط است؛ زیرا هدف آن ، تربیت افرادی است که باید چرخ های اقتصاد کشور را به حرکت درآورند.8

این نکته نیز بر همه روشن است که یکی از اساسی ترین انتظارات خانواده ها و دانش آموزان از نظام آموزشی در هر جامعه ، کسب آمادگی های لازم برای یافتن یک شغل مناسب در آینده است.

البته آموزش و پرورش، دارای ابعاد بسیار متفاوتی است و نقش بسیار زیادی در توسعه فردی و اجتماعی ایفا می کند، به طوری که بخش گسترده ای از ابعاد و اثرات آن را نمی توان به آسانی اندازه گیری کرد؛ اما به هرحال ، یکی از انتظارات اساسی از نظام آموزش و پرورش ، تربیت افرادی است که بتوانند در آینده ، با بر عهده گرفتن مشاغل و حرفه های مختلف اجتماعی ، چرخ های جامعه را به گردش درآورند.

به طوری کلی، آموزش های مربوط به اشتغال را می توان به دو دسته اساسی : 1)آموزش های پیش از خدمت (اشتغال)9 و 2) آموزش های ضمن خدمت10 تقسیم کرد. آموزش های پیش از خدمت به آموزش هایی گفته می شود که یک نفر ، پیش از عهده دار شدن یک شغل ، آنها را فرا می گیرد ، مانند آموزش هایی که در مدرسه و دانشگاه ، یا در دوره های کارآموزی11 به افراد ، داده می شود. هدف از این آموزش ها نیز آماده کردن فرد برای احراز یک شغل بخصوص است.

البته آموزش هایی که در مدرسه و دانشگاه داده می شود ، کمتر جنبه اختصاصی و بیشتر جنبه کلّی دارد و در بیشتر موارد ، فرد را به صورت نظری برای پذیرفتن شغل ، آماده می کند که در این میان باید حساب آموزش های فنی و حرفه ای و یا دوره هایی که به صورت عملی برای پذیرفتن یک شغل درنظر گرفته می شوند (مانند کارآموزی ها) را جدا کرد.

درباره آموزش های ضمن خدمت ، می توان گفت : با توجه به تحولات سریع علوم و تکنولوژی ، دانش و اطلاعات افراد برای پاسخگویی به این پیشرفت سریع ، ناتوان و ناقص است. از این رو ، در دنیای متحوّل امروز ، هیچ کس نمی تواند با تکیه بر آموخته های خود در نظام آموزش رسمی ، سازگاری مناسب با محیط خود داشته باشد. بنا بر این ، بر اساس فلسفه آموزش مستمر ، اطلاعات و دانش انسان باید همواره پویا ، به روز و در حال تکامل باشد و در هر مرحله ای از زندگی باید در کوران جدیدترین یافته ها و اطلاعات مربوط به حرفه و زندگی اش قرار گیرد12 و هدف آن ، تجهیز نیروی انسانی شاغل در سازمان ها به دانش ها و مهارت های جدید و مورد نیاز است.

تفاوت های دو نوع آموزش

بین آموزش های ضمن خدمت و آموزش های پیش از خدمت ، تفاوت هایی وجود دارد که بارزترین های آنها را می توان به صورت زیر بیان کرد:

در آموزش های ضمن خدمت ، برخلاف آموزش و پرورش کلاسیک(رسمی) ، با بزرگ سالانی سر و کار داریم که به اقتضای نیازهای حرفه ای و شخصی شان ، باید از برخی از دانش ها و مهارت های جدید ، اطلاع یابند. از این رو ، آموزش های ضمن خدمت ، باید نوعی جهتگیری «مشکل گرا» و «کاربردی» داشته باشند. به عبارت دیگر ، لازم است محتوا و شیوه این آموزش ها به نحوی باشد که نیازهای حرفه ای و شخصی افراد و مسائلی را که آنها در محیط کاری و زندگی خویش با آنها درگیرند ، مرتفع سازد.13 در حالی که آموزش های پیش از خدمت ، بیشتر «نظری» و «کلّی» و «موضوع گرا» هستند و در آنها ، فردِ تحت آموزش ، فارغ از مشکلات ، آموزش می بیند.

نکته پایانی که درباره آموزش های حرفه ای باید به آن اشاره کنیم ، این است که این گونه آموزش ها باید به سه بُعد : دانش،14 نگرش15 و مهارت16 ، توجه داشته باشند و این سه بُعد را در هر فردی ، برای پذیرفتن شغل ، به وجود آورند. البته موضوع آموزش های شغلی ، خود ، نیازمند بحث گسترده ای است که در حوصله این نوشته نیست.

رابطه استعداد و آموزش با اشتغال مناسب

حال با توضیح دو مفهوم استعداد و آموزش ، زمان آن رسیده است که رابطه این دو را با هم و با اشتغالِ مناسب ، بیان کنیم.

در یافتن یک شغل مناسب و توفیق و پیشرفت و ارتقا در آن ، عوامل متعددی دخیل هستند که دو عامل اساسی آن ، استعداد و آموزش است و این بدان معناست که یک فرد ، برای پذیرفتن یک شغل و موفقیت یافتن در آن ، از یک طرف، نیازمند آن است که استعداد و توانایی بالقوه را برای انجام دادن آن شغل و حرفه داشته باشد و از سوی دیگر ، دانش ، مهارت و نگرش های مربوط به آن شغل را نیز در دوره های مختلف آموزشی کسب کند. برای روشن تر شدن بحث ، به مثال زیر توجه کنید:

فردی که قرار است معلّم شود ، ضمن آن که باید از توانایی ها و استعداد مناسب برای این حرفه (مانند مهارت های : صحبت کردن ، استدلال کردن ، توضیح دادن و ...) برخوردار باشد ، از سوی دیگر ، باید روش های گوناگون تدریس ، مهارت های ارتباطی ، رهبری و مدیریت کلاس ، ارزشیابی ، برنامه ریزی و ... را نیز در دوره های آموزشی مختلف ، فرا گیرد تا بتواند در حرفه و شغل خود موفق شود. به همین ترتیب ، سایر مشاغل و حرفه ها نیز تابع این قاعده هستند. بدین ترتیب، ضرورتی دیگر در برابر ما قرار می گیرد و آن ، ضرورت شناسایی استعداد ها و توانایی های اعضای جامعه و به کارگیری آنها در مسیری درست و مفید است و یکی از نهادهایی که باید به این موضوع بپردازد ، نظام آموزش و پرورش است که باید با توجه به هدف و ماهیت وظایف خود (شکوفایی استعداد ها) ، قبل از هر چیز ، به شناسایی استعداد های فراگیران و دانش آموزان بپردازد و در این راه می تواند از روش ها و ابزارهای گوناگونی بهره جوید که کاربرد آزمون های تراز شده (استاندارد) ، یکی از این شیوه هاست؛ اما باید به این نکته هم توجه داشت که نتایج این آزمون ها زمانی معتبر و قابل استفاده خواهد بود که برای جامعه ما تراز شده باشند و در اجرای آنها به موارد و نکات لازم ، توجه شود.

دومین روش برای ارزیابی استعداد افراد ، مشاهده رفتار و بررسی نمره های درسی و سوابق تحصیلی آنهاست. البته نمره ، نتیجه تلاش و امکانات دانش آموز است و نباید آن را صرفا به استعداد او نسبت داد؛17 ولی با این حال ، یکی از شیوه های سنجش استعداد به شمار می آید.

همچنین به منظور شناسایی استعداد ها ، استقرار یک نظام راهنمایی و مشاوره تحصیلی و شغلی کارآمد در مدارس و نظام آموزش و پرورش ، ضروری است که در آن ، مشاوران و راهنمایان مسلّط و دارای مهارت بتوانند راهنمای دانش آموزان و فراگیران در هدایت به رشته های تحصیلی مناسب با توجه به استعداد و بازار کار باشند. البته نباید از سایر عوامل (مانند : سعی و تلاش ، تناسب نیازهای بازار کار با برنامه ریزی های آموزشی و ...) نیز غافل باشیم و باید همیشه این نکته در ذهن همه اعضای جامعه و بویژه مدیران و سیاست گذاران آن باشد که «مهم ترین سرمایه هر جامعه ، منابع انسانی آن هستند».

در پایان ، خلاصه آنچه بیان شد را می توان به صورت زیر نمایش داد:

شناسایی استعداد ها= معرفی مشاغل و راهنمایی افراد = آموزش = اشتغال = آموزش های ضمن خدمت = عملکرد کار و اثر بخشی شغلی .

انسان و توانایی های او

من نمیبینم،اما میتوانم بشنوم. دست ندارم، اما پاهایم سالم است. قدرت حرکت ندارم،ولی میتوانم حرف بزنم و خواستههایم را بر زبان بیاورم یا از حق خود دفاع کنم. خلاصه اگر یک عضو ندارم،خداوند صدها عضو سالم دیگر در بدنم قرار داده است تا با استفاده از آنها کمبودهایم را جبران کنم اینها و جملات مشابه دیگر نمونهای از هزاران سخنی است که بر زبان افراد ناتوان،ولی موفق جاری میشود و ما را به فکر فرو میبرد. حال،من و شما که در سلامت کامل به سر میبریم،چه میگوییم؟جز این است که تواناییهای خود را نادیده میگیریم و در مقابل کوچکترین مشکلی که در مقابلش قرار میگیریم،زبان به شکوه و شکایت باز میکنیم،ایا میدانید علت بسیاری از شکستهای ما در زندگی همین است. این که ما از خود انتظاراتی داریم که نباید داشته باشیم؟خداوند در وجود هر انسان تواناییهایی خاص او و متناسب با جسم و افکارش قرار داده است که بر اساس آن،اعمال و رفتار انسانها را میسنجد و به آنها پاداش و یا کیفر میدهد. با دقت به پیرامون خود نگاه کنید. عدهای هستند که نیروی بدنی خوبی دارند و بدون کمک دیگران اجسام سنگین را به راحتی جا به جا میکنند،برخی هم هستند که از هوش بسیار بالایی برخوردارند و هر چیزی را به خوبی میفهمند و یاد میگیرند،عدهای ثروت دارند و گروهی هم از نظر ما هیچ چیز کم ندارند. در مقابل افرادی هستند که بنابر مصلحت الهی و نظام پیچیده خلقت،نقص عضو و یا در یادگیری مشکل دارند و خلاصه یکی یا همه آنچه را که گفته شد،ندارند. حال نگاهی به خود بیندازید و ببینید چه دارید و چه ندارید و چقدر شکرگزار خداوند هستید؟چگونه از تواناییهای خود استفاده کرده و با ناتوانی خود کنار آمدهاید؟

ابتدا باید دانست،اینها همه، وسیلههایی برای آزمایش انسانها هستند؛زیرا خداوند فرموده است: )احسب الناس أن یترکروا ان یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون)؛ ایا مردم میپندارند همین که گفتند ایمان آوردیم،رهایشان میکنیم و آنها را مورد آزمایش قرار نمیدهیم! (عنکبوت،آیه2). پس هر کس باید بداند که از تواناییهای خود چگونه در راه کسب رضای الهی،استفاده کند تا از آزمایش الهی سربلند بیرون بیاید. نکته دوم آن که اگر همه انسانها توانایی انجام یک کار را داشته باشند،تکلیف سایر نیازهای آدمی چه میشود؟مثلاً در نظر بگیرید همه انسانها کشاورز باشند،در این صورت چه کسی گندم آنها را به نان تبدیل میکند و یا وسایل کار آنها از کجا به دست میاید؟مشاغل مختلفی که مردم نیاز به محصول آنها دارند،چگونه ایجاد میشود؟نکته سوم آن که انسان موجودی اجتماعی است و در تمام مراحل زندگی نیاز به دیگران دارد،اگر هر کس کار خودش را انجام دهد(بر اساس یک توانایی مشترک)در این صورت برای نیازی که رفع آن در توانش نیست،به کجا باید مراجعه کند؟علاوه بر اینها،انسانها حتی در شکل ظاهر هم باید تفاوت دارند. خداوند در آیه سوره حجرات13 فرموده است: )یا آیها الناس إنّا خلقناکم من ذکرو انثی)ای مردم،به درستی که ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و گروه گروهتان کردیم تا یکدیگر را بشناسید. به درستی که گرامیترینتان نزد خدا باتقواترین شماست.

پس تفاوت باید وجود داشته باشد تا انسانها یکدیگر را بشناسند و به دلیل شباهت داشتن،به جای همدیگر محاکمه نشوند!

اگرچه بعضی تواناییها و استعدادها در انسانها مشترک هستند،ولی باز هم اگر توجه کنیم،تفاوتهایی را میان آنها مشاهده میکنیم که این تفاوتها موجب متمایز شدن آثار آنها از یکدیگر میشوند. شما وقتی دو اثر نقاشی را از دو نفر نقاش میبینید،با وجود اینکه هر دوی آنها یک نقاشی هستند،ولی باز تفاوتیهایی در آنها مشاهده میکنید و چه بسا یکی را بپسندید و دیگری چندان توجهتان را جلب نکند،همچنین بسیاری از آثار هنری هستند که در جهان به دلیل ویژگیهایی خاصی که دارند، طرفدارانی پیدا کردهاند اینها همه نشان دهنده تفاوت تواناییهای افراد با وجود استعدادهای یکسان است.

متأسفانه بعضی افراد تواناییهای خود را نادیده می گیرند و حسرت داشتههای دیگران را میخورند! این افراد به جای اینکه درصدد کشف استعدادها و تواناییهایشان باشند،سعی می کنند کارهای دیگران را تقلید کرده و مانند آنها عمل کنند و وقتی هم نتوانستند،خیلی زود نا امید شده، به خداوند بدگمان میشوند! بدون شک همه ما زمینه لازم برای رشد و تکامل را داریم،اما نمی دانیم چگونه در این راه قدم برداریم و به اصطلاح استعدادهای خود را کشف کنیم. البته افراد در این رابطه متفاوت هستند. عدهای به طور تصادفی متوجه وجود استعدادشان میشوند و عده ای هم تلاش میکنند تا تواناییهایشان را کشف کنند. در هر صورت مهم این است که این افراد چگونه از استعداد خود بهره بگیرند و آن را به کار ببرند.

بنابراین،هرکس باید بداند استعداد انجام چه کاری را دارد و برای آن کار،تلاش کند تا به نتیجه برسد. بعضی اوقات لازم است کار جدیدی را شروع کنیم و آنقدر آن را تجربه کنیم تا طعم موفقیت را بچشیم. مسلم است که انجام این کار نیاز به صبر زیاد و پشتکار فراوان دارد. اگر کاری را به طور خدادادی بلد هستیم،اصول و فنون آن را یاد بگیریم وآن را تقویت کنیم. نکتهای که لازم است در اینجا به آن پرداخته شود،این است که استعداد امری خدادادی است و نباید به خاطر نداشتن بعضی چیزها ناراحت شد و یا به خدا شکایت برد؛یعنی اگر کاری را شروع کردید و سعی فراوانی برای پیشرفت در آن کار از خود نشان دادید،اما نتیجهای نگرفتید،باید بدانید که خداوند توانایی انجام این کار را در وجود شما قرار نداده است. شما دارای استعداد دیگری هستید که بهتر است به آن بپردازید و موفقیت خود را در آن امتحان کنید. موضوع دیگر آن است که در تمام جهان افرادی هستند که دارای معلولیت میباشند و از معلولیت خود رنج میبرند. این افراد با تقویت روحیه ایمان در خود میتوانند با معلولیتشان کنار بیایند و رنجی حاصل از این مشکل را بر خود هموارسازند. آنها باید بدانند که خداوند به اندازه توانی که به آنها داده است،از آنها انتظار دارد و پاداش عملشان را متناسب با حالشان و حتی بیشتر از آن میدهد،همچنین میتوانند به مطالعه زندگی افراد معلول ولی موفق بپردازند و با تحولی که در خود ایجاد میکنند،سر مشق و الگوی دیگران قرار بگیرند. بسیاری از شما با زندگی«هلن کلر»که فردی نابینا و ناشنوا بود،آشنایی دارید. در نظر اول،همه ما تصور میکنیم کسی که نه قدرت شنیدن دارد نه قدرت دیدن،چگونه میتواند زندگی کند و اصلاً دیگران چگونه میتوانند با او ارتباط برقرار کنند. اما مربی او که متوجه شده بود این کودک از هوش بالایی برخوردار است؛با استفاده از این توانایی او،با او ارتباط برقرار کرد و او را به جایی رساند که در تمام جهان شناخته شد و زندگیاش سرمشق دیگران قرار گرفت. کم نیستند افرادی که ناتوانی یا نقصی در یکی از اعضای بدن دارند،ولی با استفاده از اعضای سالم بدن کاری را شروع کرده،با انجام تمرینهای کافی در آن مهارت کسب میکنند و به موفقیت میرسند. ورزشکاران جانباز و معلول کشورمان که مدالهای المپیک جهانی را در رشتههای مختلف ورزشی کسب کردهاند،از این نمونهها میباشد. پس شما هم از امروز به دنبال کشف استعدادهای خود باشید و با استفاده از مشاوران و مربیان دلسوز،تمرین برای رسیدن به هدف را شروع کنید و با جدیت آنچه را که میتوانیدانجام دهید،دنبال نمایید. یادتان باشد که خواستن،توانستن است. البته به شرط داشتن توانایی و همّت و اراده بلند. همیشه خدا را در نظر داشته باشید که او یاور همه کسانی خواهد بود که با توکل بر او پیش میروند و جز از او استعانت نمی جویند.

ساراسون و دیویدسون اضطراب امتحان را اینگونه تعریف می کنند، اضطراب امتحان نوعی خود اشتغالی ذهنی است که با خود کم انگاری و تردید در باره توانائیهای خود ، مشخص می شود و غالبا" به ارزیابی شناختی منفی ، عدم تمرکز حواس ، واکنشهای جسمانی نا مطلوب و افت عملکرد تحصیلی فرد منجر می گردد. گیودا ولودلو Gida LudLow اضطراب امتحان را نوعی واکنش ناخوشایند و هیجانی نسبت به موقعیت ارزیابی در مدرسه و کلاس درس تعریف کرده اند . این حالت هیجانی معمولا" با تنش ، تشویق ، نگرانی ، سردرگمی ، برانگیختگی سیستم اعصاب خود مختارهمراه است . از نظر کالو KaLow اضطراب امتحان عبارت است از نگرانی فرد در مورد عملکرد ( انتظار شکست ) استعداد و توانایی خویش به هنگام امتحان و موقعیتهای ارزیابی . علائم و نشانه های اضطراب امتحان علائم و نشانه های اضطراب امتحان همانند علائم و نشانه های اضطراب است

همه ما از استعدادهای عظیم و کشف نشده برای کمال و دگرگونی، از توانایی یافتن معنایی ژرفتر و دست یافتن به توفیق بیشتر در زندگی بهره مندیم. دکتر دو آن شولتس دیدگاههای هفت تن از بزرگترین روان شناسان و روانپزشکان (آلپورت، راجرز، فروم، مزلو، یونگ، فرانکل، پرلز) را درباره روان سالم در این کتاب عرضه کرده است. هر هفت دیدگاه بر آنند که آدمی می تواند از مرز «بهنجاری» فرا رود و به گنجینه استعداد، خلاقیت، نیرو و انگیزش پنهان دست یازد.
نویسنده، الگوی سلامت روان را با بیان رویداد مهمی در زندگی ارائه کننده الگو آغاز می کند؛ رویدادی که بیشترین تأثیر را بر زندگی نظریه دان و در نتیجه شکل گرفتن اندیشه و محتوای نظریه اش داشته است. نویسنده نکات اصلی مشابه و مغایر هفت دیدگاه را در زمینه هایی چون تحقق خود، انگیزش، سلامت روان، نقش کار و هدف، چگونگی ادراک خود و جهان، اهمیت احساس مسئولیت در برابر خود و دیگران و نکته های بسیار دیگری را بررسی و در پایان فصل مربوط به هر یک از الگوهای شخصیت، اظهار نظر انتقادیش را همراه با چکیده ای از نظریاتش پیرامون ماهیت سلامت روان و تأکید بر عوامل مؤثر آن آورده است.
این کتاب که در نوع خود در زبان فارسی کم نظیر است، برای دوستداران و دانش پژوهان روانشناسی و روان درمانی و به ویژه برای کسانی که می خواهند استعدادها و تواناییهای بی مانند انسان را از دیدگاههای گوناگون بنگرند و ماهیت شخصیت آدمی را در بوته تجربه های متفاوت ببینند، کتابی خواندنی و شایسته تأمل جدی است.
دوآن شولتس نویسنده این کتاب، استاد روانشناسی است و تاکنون کتابها و مقالات تخصصی بسیاری از او انتشار یافته است. این اثر نخستین نوشته ای است که از او به فارسی ترجمه شده است.